هین سخن تازه بگو ...

شاعر گفته که : 

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

ولی خوب ... تهش یه تبصره نزده که احیانا اگه حرف تازه ای برای گفتن ندارید چکار کنید ... ناراحت خوب شاعر احتمالا تبصره نزده چون  واضح و بدیهی بوده که چکار باید کرد، نباید الکی وقت دیگران رو گرفت و حرف تکراری زد، اگر راه حل دیگه ای داشت حتما شاعر به این خفنی یه اشاره ای میکرد بهش. این مقدمه ای بود برای اینکه بگم حرفی تازه برای گفتن ندارم ... یادمه راهنمایی که میرفتیم معلم فارسی بهمون گفت که به صورت اجباری باید هر روز خاطرات روزانه رو بنویسید توی یه دفتر خاطرات، بعد شنبه ها فارسی داشتیم و معلممون چک می کرد که هفت تا خاطره نوشته باشیم. خنثی یادمه که خیلیا همیشه زنگ تفریح قبل از کلاس فارسی در حال نوشتن خاطره بودن و به این دلیل خاطرات هر روز مثل هم می شد و شکلی شبیه این داشت: 

به نام خدا

صبح ساعت 7 از خواب بیدار شدم، 

.

.

شب مشق نوشتم، 

خوابیدم 

ناراحت

خنثی

خلاصه اینا دیگه ... یعنی در این حد معلم ادبیات ما در علاقه مند کردن ما به نوشتن تاثیرگذار بود که نگو ... حالا هم من میترسم تند تند پُست بذارم بشه مثل خاطراتی که دوران راهنمایی می نوشتم ... مژه

---------------------------------------

پ ن: 

  • این اساتید محترمی که مصاحبه برگزار میکنن فکر میکنن همه از همون تهران میان مصاحبه ... ؟ من یه شب تا صبح کوبیدم و رفتم تهران، ازم 5 دقیقه مصاحبه گرفتن، در حد سلام و احوالپرسی، دوباره یه شب تا صبح کوبیدم برگشتم اومدم خونه، حالا بهم زنگ زدن که دکتر فلانی شما رو پسند کرده، دوباره شنبه پاشید بیاید میخواد با شما بیشتر آشنا شه ... ناراحت آخه یکی نیست بگه این دکتر فلانی همون موقع چرا هر سوالی داشت نپرسید ... تازه برای جمعه شب بلیط نیست که من برم و تنبلیمم میاد که برم  ... بگذریم که مصاحبه دانشگاه خودم هم دو مرحله ای شد، شده بود مثل جام حذفی ... نیشخند
  • موشی حالش خوب شده، انگار یه چیزی دستش رو نیش زده بوده، الان ورم دستش خوابیده و جای نیشه مشخصه ... در مورد اینکه چرا اسم موشی، موشی هست یه فیلم از بچگیش آپلود کردم (اینجا کلیک کنید )، اگه ببینید قانع میشید، بگذریم که الان دیگه بزرگ شده (اینجا کلیک کنید ) و هنوز اسمش موشیه زبان
  • و سخن آخر اینکه دیگه جدی جدی تصمیم گرفتم این 4 ماه تا اول شروع درسم وقت تلف کنی رو کم کنم، میخوام زبان (انگلیسیم) رو تقویت کنم، واقعا میخوام این کار رو بکنم یول . 
/ 24 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

متی اینقدر که من از مصاحبه دکتری بدم میاد، از هیچی بدم نمیاد[ناراحت] خوب شد تموم شد[لبخند]

زردالو

مواظب خودت باش جیگر من به تو مطمئنم [قلب] آفتاب لطیفه. خودت خشونت به خرج بده براشون [نیشخند]

رهگذر

من دفترچه خاطرات رو هیج وقت درک نکردم که [نیشخند] تهش یه سری دفتر داشتم توش داستانهای ساینس فیکشن مینوشتم :دی

رهگذر

اوه اوه چه رویی دارن ها :) ولی دکتراس دیگه و هرکه طاووس خواهد و اینا :)

رهگذر

اوخی :) بچه گربه های ما هم برگشتن به زحمت و اصرار خانواده داریم بیرونشون میکنیم ولی :) خونه ی خاله که نیست :)

رهگذر

زبان خیلی مهمه خیلی ها :)

الی

فیگور موشی تو این عکس منو یاد گربه های شیراز میندازه که همیشه در حال استراحت بودن[لبخند]

الی

همین که می نوشتین باز خوبه. کاش یکی منم رو مجبور به نوشتن میکرد الان اینجوری تنبل و صرفا حراف نبودم

Haman

نمی دونم خوبه یا نه ولی هرکی ازش استفاده کرده راضی بود کلا من ناراضی دنیا اومدم آخه