بعد از مدت ها ...

بعد از مدت ها دوباره برگشتم اینجا، نمی دونم چرا حس نوشتنم نمیاد. جراحی مامانم که خداروشکر خیلی خوب بود و الان اون عارضه بی حسی دستشون کامل برطرف شده. 

در مورد خودم که دیگه واحدهای تئوریم همه تموم شد. الان دیگه باید امتحان جامع بدم. دیگه این امتحان جامع هم که تموم شه ، فک کنم آخرین امتحان آکادمیکم هم تموم میشه. دیگه میمونه دوتا دفاع آدم پیر کن ... بات، آی کن دو ایت. هورا

الان دغدغه های زندگیم، بجر همین امتحان و دو تا دفاع که میگم، پول درآوردن شده. دیگه به این نتیجه رسیدم که نمیتونم اینطوری ادامه بدم و باید یه مقدار هم کار کنم. شنیدم هیات علمی که تجربه کار و پروژه های واقعی نداشته باشه فقط به درد لای جرز دیوار میخوره ... و خوب من نمیخوام همچین آدمی بشم. 

خانباجی جون، که استوره تلاش و پشتکاره به نظر من. الان که یه کار ثابت و خوب داره بازم میخواد امتحان کارشناس رسمی دادگستری شرکت کنه.

خان داداش هم که کنکورش رو داد و رتبه اش هم اومد. هم خودش و هم ماها خیلی انتظارمون ازش بالا بود و متاسفانه در حد انتظارات نبود. البته من فکر میکنم انتظارات ما تا یه حدی غیر منطقی بود. خان داداش بیچاره در حد امکانات و توانش به نظر من نتیجه خوبی گرفته ... حالا انشاالله که دانشگاهی که قبول میشه باعث بشه به من نزدیک تر بشه و نه دورتر ... .

موشی قلب هم که فقط آتیش می سوزونه. پدرمون رو رسما درآورده. یه مدت خیلی لاغر و بی اشتها شده بود و مدام بالا میاورد. خلاصه با مشاوره و تحقیقات معلوم شد که انگل داره و باید به موشی قرص می دادیم. خلاصه که قرص دادن به موشی از نمک کردن نمکدون از سوراخش سخت تر بود. ناراحت. کارهایی که کردیم و نخورد اینا بود: حل کردن قرص در شیر، کوبیدن قرص و پاشیدنش روی گوشت مرغ (که مرغ خیلی دوست داره)، قرار دادن پودر قرص وسط گوشت چرخی و ... خلاصه که مثلا گوشتا رو میخورد تا نزدیکی جایی که قرص بهش زده بودیم و اون تیکه رو نمیخورد ... در نهایت من اون قرص رو با چند قطره آب خمیر کردم، بعدم مالیدم سر انگشتم و انگشتم رو فرو کردم توی دهنش و مالیدم روی زبونش ... بله همچین آدمی هستم من ... شیطان این تجربه رو هم نوشتم شاید به درد کسی خورد و لازم بود به یه پت نازخور قرص بده ... 

/ 4 نظر / 35 بازدید
پری

[لبخند][قلب]

مهدی

خیلی هم خوب...[لبخند]

مهدی

از بس که شما بهش سر میزدید. پاکش کردم که بهتر به کاراتون برسید.[نیشخند]

آفتاب

سلام وقتی میگی موشی من یاد یه بچه گربه می افتم ... ولی خب شواهد بگرفته از عکسها میگه که این اسم اصلا بهش نمیاد دیگه . مثلا بزرگ موشی باید بهش بگیم :) اخی تصورت کردم درحال دارو دادن به این موشی ... مهربون متی خودمان هستی خان داداش نتایجش اومده؟