مهمان ناخوانده

تا اینکه کم کم متوجه شدیم گربه ی مادر یکنواخت تپل نمیشه و انگار فقط شکمش داره تپل میشه. 

بله . 

گربه ی مادر دوباره باردار بود و ما چهارتا اینجوری شده بودیم : (یکی مونده به آخر پدر هستن)  

خلاصه همگی کلافه بودیم. همین الانش 3تا گربه داشتیم و احتمال داشت سه چهار تا جدید بهشون اضافه شه. دیگه همگی به تکاپو افتاده بودیم. جاهایی که توی حیاطمون گربه ی مادر معمولا می خوابید را مسدود کردیم، در انباری را هم بستیم و مشغول دعا شدیم. 

داشتیم روزهای پر استرس را میگذروندیم که یه روز ظهر دیدیم گربه ی مادر با شکم لاغر اومده ناهار بخوره. 

بله.

گربه ی مادر رفته بود خونه همسایه، که خالیه،  نی نی های جدیدشو اونجا به دنیا آورده بود. حالا روزی چند بار برای غذا میاد و زود برمیگرده. حالا فقط دختر و پسرش خونمونن. 

در ادامه عکساشونو گذاشتم: 

اولی گربه ی مادر و سه تا نی نی هاشن، اونی که شکل مامانه هست دخترشه، اون سیاهه پسرش و  اونی که داره شیر میخوره همونه که مرد ناراحت. برای شادی روحش صلوات

 

 

اینم خواهر و برادرن که بزرگتر شدن: 

اینم دختر خانومه که امشب ازش عکس گرفتیم: 

 

پسره هم که اینقدر شیطونه نمیشینه تا ازش عکس بگیریم. نیشخند

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
aytak

چه ژستی گرفته![زبان] منم بچه بودم تو حیاط خونمون یه گربه بود که سه تا نی نی به دنیا آورد که یکیش کور بود! از بچگیم هیچی یادم نمیاد ولی این گربه ها قشنگ یادمه

خان بردر

@جیرجیرک خانوم: پس من چی?[ناراحت] منو هم بیاره?[نیشخند] منم ناهار میخوام![گریه]

زردالو

[قهقهه] مامانه چه بهش ساخته. گفته تا اینا هستن یه دور دیگه تولید مثل کنم :)) دختر پسریشونو از کجا فهمیدی حالا؟ [سوال] برای غذا میاد و زود برمیگرده [خنده] فهمیده هستن خانوم. واسه همین زود دوباره جفت پیدا شد براش [خنده]

جیرجیرک

خان داداش شما رو تخم چش ما جا دارید! از شما همین جا به صورت جداگانه دعوت به عمل میاد![لبخند] حتما همراهیشون کنید[شوخی]

جیرجیرک

حالا آقای پدر تنها شدن که! ایشونم بیارید لطفا![چشمک]

جیرجیرک

اااااااااااا خان داداش، اون شکلک آخرین جمله چشمک بود، این دیگه چیه؟! [سوال][تعجب][ناراحت] اشتباه شده خو!

جیرجیرک

تو صفحه ی شکلکا، ردیف 5 ، ستون 5 ! [شوخی]

نسيم

اي جوووووونم.... چه قد نازن اينا....[قلب]

نسيم

من يادمه كوچيك كه بودم يه بار يه گربه يه بچه زاييده بود تو خونه ما. يادمه تو كوچه شلوغ بود. همه انگار ميگفتن اين گربه ها از كجا اومدن! فك كنم تو چن تا خونه هركدوم خونه اي يه دونه زاييده بود [قهقهه] بعد اونكه مونده بود خونه ما مامانم گذاشتش تو جعبه كاغذي بيچاررو گذاشت دمه در خونه برداشتن بردنش. بچه ها ميگفتن خوده گربه هه اومده بردش. دلم براش سوخت. [خنثی] مامانم از گربه زياد خوشش نميومده. خواهرمم از گربه همچين ميترسه انگار بمبه اتم انداختن كنارش وقتي گربه ميبينه... بعضي وقتا فقط جوجه داشتم. اونم ميمرد انقد ناراحت ميشدم.تازه ماهيه قرمزه عيد ميمرد تا چن روز براش عذا ميگرفتم...

فائقه

از کجا تشخیص دادی که دختر یا پسر؟؟؟ [نیشخند] [مغرور]