آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند .. .

هفته ای که گذشت مشهد بودم. یه هفته ی بدون دغدغه، و بخور و بخواب نیشخند. اول قرار بود من و مامانم، دو تایی بریم، یکم بعد خاله هم به ما ملحق شدن، وقتی رسیدیم مشهد و مستقر شدیم، خان داداش بار و بندیلشو بست و اومد پیش ما، چون ما سه نفر بودیم و اتاقمون 4 تا تخت داشت. چند روز بعد، خواهر جان هم از تهران بلیط گرفت و به ما ملحق شد. خلاصه اینکه کم کم جمعمون جمع شد. فک کنم اگه برنمیگشتیم کم کم یه سی چهل نفری میشدیم!

بهترین قسمت سفرمون، اقامتگاهمون بود. ما طبقه چهار بودیم و پنجره اتاقمون رو به حرم باز میشد. این عکسیه که از پنجرمون گرفتم. ورودی محل اقامت ما با باب الجواد روبروی هم بود و ما برای رفتن به حرم فقط باید از این طرف خیابون میرفتیم اون طرفش. یعنی وقتی از روی خط عابر پیاده که توی عکس معلومه رد میشدیم، میرسیدیم.

 

یه روز عصر داخل صحن انقلاب بودیم، نزدیک اذان مغرب بود و نقاره خانه داشت میزد. اون موقع من ناخوداگاه به یاد این بیت افتاده بودم:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند            آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند (اینجا)

 

 -----------------

پ ن: 

برای همه دعا کردم. همه ی دوستان خوبم. :)

/ 9 نظر / 11 بازدید
هستی.

زیارت قبول.التماس دعا

سارای صحرا

سلام دوست عزیز خوشحالم که خوشتون اومده و دلتون شاد شده قابلی نداشت [نیشخند]

جیرجیرک

سلام متی جون خوبی؟ زیارت قبووووول خوش به حالتون،منم دلم امام رضا خواست ! خوشحالم که خوش گذشته عجب عکسییییی، عجب هتلی! بابا باکلاس [عینک]

زردالو

زیارت قبول عزیزم [گل][گل][گل]

آفتاب

چی با حال این منظره اقا هتلتون کجاست اسمش ؟ ما هم بریم اونجا میگم صبر میکردین دفاع منم تموم میشد دست زردآلو بانو رو میگرفتم ما هم ملحق میشدیم دیگه :) چی خبرا ؟ خوفی مادر ؟

جیرجیرک

سلام، خوبی؟ حسابی سرت شلوغ شده ها! خوش می گذره؟ اوضاع روبراهه؟ [لبخند]